تبلیغات
یا مقتدا - دوری ازشما...
 
یا مقتدا
یــــــــــــا مهـــــــ♥ـــــــدی
Untitled-00099



دلم خواست بنشینم و یک دل سیر از روزگار گلایه کنم...از متلک ها....از بی حرمتی ها...

به من و پوشش مادرم زهرا...

ولی یک ان یاد حسینت افتادم....یاد زینب...یاد سکینه....

با خودم گفتم:اگر تمام شهر هم رو برویت باشند...تو هنوز اغوش بابایت را داری....

حرف زیاد است اما دست نامحرمی به تو سیلی نزده است...

کسی نمی تواند تورا برای کنیزی بخواهد...

تازه تو بنت الحسین هم نیستی...توکجا ...زینب کجا؟

چادر تو کجا...پاکی سکینه کجا....

بغضم را فرو خوردم لبخند زدم...

اقا جان...مهدی جان...نمیخواستم

دختر چادری ات را غمگین ببینی...

همین که برای غفلت هام غصه میخوری بسه...

دلم نمیخواد ناراحتت کنم...

مهدی جان....بچه شیعه ات

باتمام حرفها...پای اعتقاداتش مانده است...

...

هیچی اقاجان

اصلا غمی نیست

جز دوری شما.....



نوع مطلب :
برچسب ها : دلنوشته، زیبایی عشق، حجاب، یا مهدی،
لینک های مرتبط :
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :